روز پرستار گرامی باد

هرکس که ندارد به جهان نعمت خواهر 
افسوس که تنها بود و بی کس و یاور

در موقع تنگی و بلا محنت و سختی 
یک خواهر دلسوز به از یک صف لشکر

هم رونق کاشانه و هم نعمت ورحمت 
دلسوز برادر بود و حامی مادر

خواهر اگر از درد و غم خویش صبور است 
حاضر نبود خار رود پای برادر

چون شمع شود آب و به اطراف دهد نور 
پروانه صفت بر جگر خود زند آذر

دوران خوشی با پدرش هست چه کوته 
کوتاه تر از عمر گل و میوه نوبر

تحت قدم مادر اگر باغ بهشت است
از قول محمد(ص) تو بخوان ارزش مادر

در روی زمین نزد پدر مثل ندارد 
یک موی سرش با همه دنیاست برابر

هر کس دل خواهر شکند رحم ندارد 
بی رحم شفاعت نشود در صف محشر

از بس که بها داده خدا بر زن و دختر 
نازل شده در منزلتش سوره کوثر

خواهی شوی آگاه ز دلسوزی خواهر 
 یادی تو ز زینب کن و شاهنشه بی سر

هر لحظه کنم شکر به درگاه الهی 
زیرا که خدا داده به من (دختر) و خواهر

تولدحضرت زینب (س) وروزپرستار مبارک

مثنوی هفتاد من چیست؟

من تا الان نمیدونستم مثنوی هفتاد من چیه..!!!؟؟؟ فکر میکردم به خاطر طولانی بودن یا وزین بودن مثنویه.....،!!!!
ولی این شعر مولوی داستان هفتاد من مثنوی را برای شما و من روشن میکنه...

فوق العاده است :
مثنوی هفتاد "من" مولوی :::

مَن (1)اگر با مَن(2) نباشم می شَوَم تنها ترین
کیست با مَن (3)گر شَوَم مَن (4)باشد از مَن(5) ماترین

مَن (6)نمی دانم کی ام مَن(7) ، لیک یک مَن(8) در مَن(9) است
آن که تکلیف مَنَ(10)ش با مَن(11) مَنِ (12)مَن(13) ، روشن است

مَن(14) اگر از مَن(15) بپرسم ای مَن (16)ای همزاد مَن (17)!
ای مَن (18)غمگین مَن (19)در لحظه های شاد مَن (20)!

هرچه از مَن (21)یا مَنِ (22)مَن (23)، در مَنِ (24)مَن(25) دیده ای
مثل مَن (26)وقتی که با مَن (27)می شوی خندیده ای

هیچ کس با مَن (28)، چنان مَن (29)مردم آزاری نکرد
این مَن(30)ِ مَن(31) هم نشست و مثل مَن(32) کاری نکرد

ای مَن(33)ِ با مَن (34)، که بی مَن(35) ، مَن(36) تر از مَن(37) می شوی
هرچه هم مَن(38) مَن (39)کنی ، حاشا شوی چون مَن (40)قوی

مَن(41) مَنِ() مَن ()، مَن ()مَن(45)ِ بی رنگ و بی تأثیر نیست
هیچ کس با مَن (46)مَنِ ()مَن() ، مثل مَن(49) درگیر نیست

کیست این مَن (50)؟ این مَن(51)ِ با مَن(52) زمَن (53)بیگانه تر
این مَنِ (54)مَن() مَن ()کنِ از مَن(57) کمی دیوانه تر ؟

زیر باران مَن(58) از مَن(59) پر شدن دشوار نیست
ورنه مَن(60) مَن ()کردن مَن() ، از مَنِ() مَن(64) عار نیست

راستی ! این قدر مَن (65)را از کجا آورده ام ،
بعد هر مَن (66)بار دیگر مَن(67) ، چرا آورده ام ؟

در دهان مَن (68)نمی دانم چه شد افتاد مَن(69)
مثنوی گفتم که آوردم در آن هفتاد من(70) !!!!!!

زیباترین قسم سهراب سپهری

 نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم میگذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهدماند..
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مـپوشان هرگز...!!
زندگی ذره كاهیست،
كه كوهش كردیم،
زندگی نام نکویی ست،
كه خارش كردیم،
زندگی نیست، بجز نم نم باران بهار،
زندگی نیست، بجزدیدن یار
زندگی نیست، بجزعشق،
بجزحرف محبت به كسی،
ورنه هرخاروخسی،
زندگی كرده بسی،
زندگی تجربه تلخ فراوان دارد، دوسه تاكوچه وپس كوچه واندازه یك عمر بیابان دارد.
ما چه کردیم ،و چه خواهیم کرد ،در این فرصت کم ...

شعری بسیار زیبا و پرمعنا با حروف الفبا

 «شعری بسیار زیبا و پر معنا با تمام حروف الفبا برای خدا»

(ا) الا یا ایها الاول به نامت ابتدا کردم
(ب) برای عاشقی کردن به نامت اقتدا کردم
(پ) پشیمانم پریشانم که بر خالق جفا کردم
(ت) توکل بر شما کردم بسویت التجا کردم
(ث) ثنا کردم دعا کردم صفا کردم
(ج) جوانی را خطا کردم زمهرت امتناع کردم
(چ) چرایش را نمیدانم ببخشا که خطا کردم
(ح) حصارم شد گناهانی که آنجا در خفا کردم
(خ) خداوندا تو میدانی سر غفلت چه هاکردم
(د) دلم پر مهر تو اما چه بی پروا گناه کردم
(ذ) ذلالم داده ای اکنون که بر تو اقتدا کردم

(ر) رهت گم کرده بودم من که گفتم اشتباه کردم
(ز) زبانم قاصر از مدح و کمی با حق صفاکردم
(س) سرم شوریده میخواهی سرم از تن جدا کردم
(ش) شدی شافی برای دل تقاضای شفا کردم
(ص) صدا کردی که ادعونی خدایا من صدا کردم
(ض) ضعیف و ناتوانم من به در گاهت ندا کردم
(ط) طلسم از دل شکستم من که جادو بی بها کرد

(ظ) ظلمت نفس اماره که شکوه بر صبا کردم
(ع) علیمی عالمی بر من ببخشا که خطا کردم
(غ) غمی غمگین به دل دارم که نجوا با خدا کردم
(ف) فقیرم بر سر کویت غنی را من صدا کردم
(ق) قلم را من به قرآن کریمت مقتدا کردم
(ک) کتابت ساقی دلها قرائت والضحی کردم
(گ) گرم از درگهت رانی نمی رنجم خطا کردم
(ل) لبم خاموش و دل را با تکاثر آشنا کردم
(م) مرا سوی خود آوردی از این رو من صفا کردم
(ن) نرانی از درگهت یا رب که الله راصدا کردم
(و) ولی را من تو می دانم تورا هم مقتدا کردم
(ه) همین شعرم به درگاهت قبول افتد دلم را مبتلا کردم
(ی) یکی عبد گنهکارم اگرعفوم کنی یارب غزل را انتها کردم

 

ابیاتی از رهی معیری


گه شکایت از گلی،گه شکوه از خاری کنم
من نه آن رندم ،که غیر از عاشقی کاری کنم

هر زمان بی روی ماهی،همدم آهی شوم
هر نفس با یاد یاری، ناله ی زاری کنم

حلقه‌های موج بینم،نقش گیسویی کشم
خنده‌های صبح بینم ،یاد رخساری کنم

درد خود را می‌بَرد از یاد،گر من قصه‌ای
از دل سرگشته با صید گرفتاری کنم

رهی معیری